قهرمان ميرزا عين السلطنه
937
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در تختمرمر رو به مشرق بالاى اطاق ، اول سالار السلطنه ، بعد ملكآرا ، بعد عز الدوله پشت به حياط رو به شمال ، بعد از سالار السلطنه شاهزاده جهانسوز ميرزا ابن خاقان خلد آشيان ، بعد صدراعظم ، جلوى حضرات هم بعضى سركردگان و اهل قلم نشسته بودند . دورتادور تالار سايرين . من و محمد ميرزا ، شعاع الدين ميرزا ، نظم السلطنه بيگلربيگى تبريز كه از طرف وليعهد با بيرق و صاحبمنصبان افواج آذربايجان آمده بود ، رو به جنوب ، پشت دايره ميرزاها و سركردگان ، صاحبمنصبان كه براى جشن از ولايات آمده بودند تماما با لباس رسمى جلوى حوض صف كشيده بودند ، دسته به دسته آمده صدراعظم مىفرمودند ديگر بودن شماها ثمرى ندارد با كمال دلگرمى به سمت ولايت برويد . فقط يك نفر سرتيپ يا سركردهء شما بماند كافى است . البته پس از آمدن شاه به هريك از شما التفاتى جداگانه خواهد داشت . سلام نظامى داده طرف چپ كرده مىرفتند . صارم الدوله ، سردار اعظم پسر صارم الدولهء مرحوم از بانوى عظمى همشيرهء بطنى و صلبى ظل السلطان از طرف ظل السلطان و سه فوج اصفهان آمده بود . جوان خوشهيكل خوبى است . جلوى صدراعظم نزديك سردار اكرم و همان دايره كه نوشتيم نشسته بود . هرچه طفره زد كه پائين نرود از بس صدا كردند و اشاره كردند مجبور شد پائين رفته جلوى صاحبمنصبان افتاده سلام نظامى داده همان كلمات را اصغا كرد و رفت . هر دقيقه آدمهاى اطاق تازه مىشد . بعضيها مىرفتند ، بعضيها مىآمدند . اعتماد السلطنه حاليه آمده ورقهاى به دست صدراعظم داد . تفصيل آن روز را نوشته بودند كه در روزنامه درج شود . ملاحظه كرده به ملكآرا و حضرت و الا داد خواندند . تلگرافنويسى ناصر الملك و مشير الملك مشير الملك نزديك ما بود ، با ناصر الملك مشغول نوشتن جواب تلگرافهاى تسليت دول اروپ بودند . از تبريز حكم شده از طهران جواب بدهند . ناصر الملك با كمال استادى بدون صبر و تأملى « 1 » تمام را مىنوشت . من لذت بردم و از خدا مىخواستم همچو زبان تحصيل كرده بودم . اين كارها كه انجام گرفت برخاسته به باغ رفته يك سر عمارت شمس العماره سر ناهار . در دو اطاق ناهار مفصلى انداخته بودند خورديم . چون كفشها را كنده بوديم غذا گوارا نشد . پائين آمده باران مىآمد . مجد الدوله تفصيل آن روز را بيان كرد . ديروز هم از دو سه نفر پرسيده بودم . عين و صدق مطلب از قرارى است كه نوشته مىشود .
--> ( 1 ) - اصل : تحملى